|
|
|
|
چهارشنبه 17 شهريور 1389
|
روایتی فرهنگی از انقلاب اسلامی در دزفول | 11 آبان 1387 ساعت 21:03 | |
|   | ||
به قلم حجت الاسلام و المسلین علی راجی
اشاره: آنچه پيش روي شماست روايتی مختصر از فصل پر شور و کتاب قطور تاريخ انقلاب اسلامي در دزفول است كه از جلد اول كتاب «تاريخ علما و روحانيت دزفول» تأليف حجت الاسلام و المسلمين علي راجي انتخاب شده است و در ان به نقش شهید عبدالحسین سبحانی و شهید عزیز صفری در حرکت ساسی مذهبی جوانان دزفول اشاره شده است.
مردم دزفول با خلقيات ظلم ستيزي و با مايه هاي اعتقادي متأثر از فرهنگ حسيني در طول تاريخ حياتش در برابر اجحاف ها و ستمگري هاي حكام جابر ايستادگي داشته است. نهضت مقدس امام خميني(ره) در سال 42 بعد از وفات آيتا لله بروجردي آغاز گرديد و امام با غارتگران ثروت هاي عظيم ملت ايران يعني شاه و آمريكا مستقيما درگير شد و مردم را به صحنه درگيري و احقاق حق كشاند. از آنجا كه آمريكا و اياديش در منطقه تحمل شنيدن هيچ گونه حرف حقي را نداشته و ندارند و كلامي را كه با منافعشان مغايرت داشته باشد ابتدا با برچسب ها و اتهاماتي واهي مثل واپس گرا و ارتجاع، لكه دار و سپس با زور و قلدري از صحنه خارج مي كنند اين بار هم امام را به تركيه تبعيد كردند. در فقدان حضرت امام ازكانون پر فروغ روشنگري مردم و افشاگري عليه ستم نظام حاكم در داخل، اين رسالت سنگين به دوش روحانيت مبارز محول شد. علما و فضلاي حوزه علميه قم بعد از 15 خرداد 42 و تبعيد امام، به مناسبت هاي مختلف به ويژه ايام تبليغ ماه مبارك رمضان و ماه محرم و صفر با عزيمت به شهرهاي مختلف، بذر آگاهي و بيداري را در جامعه پاشيدند و مردم را عليه بيدادگري هاي شاه آگاه مي كردند. در اين راستا بود كه بعضي از علماي حوزه مقدسه قم در آن سال ها به دزفول آمدند و با سخنراني هاي گرم و آتشين و با حضور گسترده مردم در مسجد جامع فجايع كشتار فيضيه و مردم را در جريان نهضت بيان كردند و غالبا ساواك جهنمي شاه در واكنش به آن حق گويي ها، علماي شريف را ممنوع المنبر و به مناطق محروم و دور دست تبعيد مي كرد. نگارنده خوب به خاطر دارد كه در حدود سال 43 ه. ش دو تن از فضلا و خطباي شهير قم در ماه مبارك به دزفول آمدند و در مسجد جامع در دو نوبت صبح و شب سخنراني كردند. پس از گذشت چند روز از بيانات بيدارگرانه، آن دو بزرگوار را به شهر زابل در استان سيستان و بلوچستان از مناطق محروم تبعيد كردند و اين تراژدي تلخ بارها تكرار شد و روحانيت با آغوش باز اين رنج ها را به جان مي خريد تا نهضت كه دستاورد خروش امام و ايثار شهدا بود به ثمر نشيند بعضي از چهره هاي روحانيت مبارز مثل شهيد دانش موج فرهنگي وسيعي را در سطح مساجد و جلسات اسلامي شهر ايجاد كرده بودند، تشكيل كلاس هاي عقايد و معارف اسلامي در تحكيم پايه هاي اعتقادي جوانان ضرورتي اجتنابن اپذير بود. سال هاي خفقان بدين منوال مي گذشت در سال 50 گروه شهيد سبحاني به عنوان گروه پيشتاز در نهضت توسط ساواك دستگير و روانه زندان شد و در فاصله سال هاي 55 و 56 اهرم هاي آگاهي بخش در بين جوانان دزفول چشمگيرتر بود. گروه انقلابي شهيد شيخ عبدالحسين سبحاني اين سال ها از زندان آزاد شده و چون آتشپ اره در مساجد و محافل مذهبي فعاليت مي كردند جا دارد از تلاش هاي شهيد عزيز صفري ياد كنيم و از خدمات مخلصانه ايشان در جذب جوانان به فرهنگ انقلابي تقدير كنيم در سايه فعاليت هاي ايشان بسياري از جوانان از اسارت فرهنگ مبتذل شاهنشاهي به آزادگي و بيداري انديشه نائل آمدند. جلسات قرائت قرآن مساجد دزفول به كانون افشاگري و روشنگري تبديل شده بود. دعوت از اساتيد شجاع حوزه علميه قم و دانشگاه در جلسات سري و علني بر شتاب اين آگاهي ها افزوده بود. جلسات هفتگي تفسير قرآن توسط يكي از اساتيد، توزيع كتاب هاي ناب اسلامي كه از طرف ساواك ممنوعه اعلام شده بود و پخش اعلاميه ها و مواضع گروه هاي انقلابي در آن روزها فضاي نبرد مسلحانه عليه رژيم را ايجاد كرده بود
جوانان با الهام از مرشد و حكيم انقلاب حضرت امام خميني(ره) بغض و نفرتشان از رژيم شاه روزافزون مي شد و با تحمل ورزش هاي شاق براي روزي كه اگر توسط ساواك دستگير و شكنجه شوند، آمادگي بدني به دست آورده و خودسازي مي كردند واژه پر معناي خودسازي اين گونه تفسير مي شد: حداقل خوردن و خوابيدن، پرهيز از رفاه جويي و راحت طلبي. و لذا جوانان انقلابي پرهيز از تجملات و رو آوردن به زهد انقلابي را در راستاي اهداف نهضت اسلامي مي ديدند و به همين جهت بود كه بسياري از جوانان روزهاي دوشنبه و پنجشنبه را حتي در فصل تابستان روزه مستحبي مي گرفتند تا در مقابل تن پروري و شكمب ارگي و رفاه جويي، اصالت انقلابي بودن را تداوم بخشند. هنوز جرقه انقلاب در 19 دي ماه 56 نزده بود كه دزفول حركت انقلابي خود را آغاز كرد. موج خبر شهادت آيتا لله آقا مصطفي خميني در آبان 56 از نجف به ايران رسيد. در شهر قم و بعضي از مراكز استان ها مجلس ياد بود برگزار شد. ساواك خفقان آفرين رژيم شاهنشاهي اوضاع را به شدت زير نظر داشت و براي برخورد با هرگونه جرقه آزادي خواهي با تمام قوا به صحنه آمده بود. آن روزها الزاما تشكيل مجالس مستقيما با اذن و اجازه ساواك ميبايست برگزار شود و جوانان غيور دزفولي از طرفي مطمئن بودند كه ساواك اجازه برگزاري چنين مجلسي را نخواهد داد و از طرف ديگر نياز به ايجاد يك موج توفنده در تجليل از مقام شهيد و شهادت و تسليت به مقام عظماي ولايت امر، حضرت امام خميني احساس مي شد. جوانان براي ضربه زدن به ساواك و ايجاد موج نفرت مردمي اقدام به تهيه اطلاعيها ي دستن ويس كردند و در روزي معين (در آذر 56 ) مجلس ترحيمي در مسجد جامع دزفول به مناسبت شهادت شهيد آقا مصطفي خميني اعلام كرده و در سطح شهر پخش كردند. اين اقدام ساواك را در وحشت و تزلزل فرو برد كه چگونه افرادي با جسارت هرچه تمامت ر اعلام مجلس كردها ند؟ و مردم در اوج اختناق ساواك با چراغ اميدي كه در پرتو اطلاعيه در دلشان روشن شده بود خود را آماده مي كردند تا در روز موعود در مجلس يادبود شهيد حاضر شوند. گرچه جلسها ي تدارك نشده بود و فقط هدف ايجاد موج نفرت عمومي عليه رژيم شاه و سر در گم كردن ساواك بود اما وقتي روز موعود فرارسيد چند ساعت قبل از زمان اعلام شده در اطلاعيه، مأمورين ساواك مسجد جامع را به محاصره خود در آوردند و با نگراني لحظه به
لحظه مراقب اوضاع بودند. مردم عاشق امام و ارزش ها به مسجد جامع مراجعه مي كردند و وقتي با ممانعت و كنترل دقيق ساواك و عدم برگزاري مراسم مواجه مي شدند با نفرتي بيشتر بر مي گشتند و اين خود اولين مبارزه منفي عليه رژيم بود. با فرا رسيدن نوزدهم دي ماه 1356 و كشتار روحانيون و مردم قم، موج نهضت به سراسر كشور صادر شد و دزفول در اعتراض به كشتار مظلومانه مردم و طلاب قم اولين تظاهرات انقلابي خود را آغاز كرد. جوانان انقلابي در بهمن 56 ساعت 9 شب با قرار قبلي در خيابان قلعه كنار مسجد قدس (دروازه) تجمع خود را شروع كردند. تعداد معتنابهي از جوانان رشيد با بغض انقلابي نسبت به رژيم جمع شدند. اولين تكبير جانانه به هوا برخاست و شعارهاي ضد رژيم براي اولين بار به طور بي سابقه به صورت تظاهرات سر داده شد و مسير خود را به طرف ميدان امام خميني و بعد به طرف ميدان مثلث در پيش گرفتند و شيشه بانك ها (مؤسسات اقتصادي رژيم شاه) در سر
راهشان را شكستند و فرياد نفرت خود را اعلام كردند. تظاهرات به خوبي و با موفقيت به پايان رسيد و رژيم سخت غافلگير شد. يكي از نيروهاي شهرباني كه تظاهرات را مشاهده كرده بود در باجه تلفن عمومي رفته بود و مي خواست تلفني تظاهرات جوانان را به رئيس شهرباني گزارش دهد. پشت تلفن از بس هول شده بود فقط مي گفت جناب سرهنگ آمدند و آن سرهنگ بيچاره با وحشت سؤال مي كند كي آمد ؟ و او متحير و مبهوت از حركات بي سابقه جوانان دزفول مي گفت جناب سرهنگ آمدند. زماني ماشين پليس سر رسيد كه جوانان شيشه ها را شكسته شعارها را سر داده و با موفقيت متفرق
شده بودند. اين حركت، كاملا رژيم را غافلگير كرد و جوانان انقلابي را به نهضتي پربار تا حصول پيروزي نهايي به رهبري امام خميني اميدوار و دلگرم كرد. نهضت با خروش هر چه تمامت ر راه خود را به پيش ميب رد. تظاهرات ضد رژيم از محدوده جوانان انقلابي به عامه مردم سرايت كرد. جمعي از جوانان در حين به آتش كشيدن و انفجار تأسيسات و مراكز وابسته به رژيم دستگير شدند. ساواك براي كسب خبر و پيدا كردن سرنخ ها، عزيزان دستگير شده را به شكل وحشيانها ي شكنجه كرد و يكي از برادران در اثر كثرت جراحات وارده زير شكنجه به شهادت رسيد خبر شهادت اولين شهيد انقلاب اسلامي دزفول شهيد دانشجو عظيم اسدي مشكال، بغض و نفرتي چند برابر در مردم ايجاد كرد مجالس ياد شهيد اسدي مشكال با افشاگري و روشن گري برگزار گرديد. شركت جوانان دانشجو از دانشگاه جندي شاپور (شهيد چمران) به پاس ارج نهادن به شهداي انقلاب در مراسم ياد اين شهيدان عزيز شكوه تازها ي بخشيد.
برگرفته از هفته نامه رسانه جنوب مورخ 21 بهمن 1386 شماره 108